برداشت ازاد -مقصود نویسنده:غم نامه دل غمگینم در این روزها
و در تمام شهر
قلب چراغ های مرا تکه تکه می کردند
وقتی که چشم های کودکانه عشق مرا
با دستمال تیره قانون می بستند
و از شقیقه های مضطرب آرزوی من
فواره های خون به بیرون می پاشید........(فروغ فرخزاد)...................(اینگونه دلم گرفت)
جهان من به کوچکی انزوایی رها ناشدنی تنگ شده است.تنگ تر از رخنه کوچک ذهن نامردمان. و به کوتاهی لحظه ای که نمیتوانی در ان هیچ چیز را بگنجانی .
مرثیه دلم را چه کسی خواهد شنید و چه کسی نبض پر التهاب دغدغه هایم را لمس خواهد کرد. چه کسی درد مرا را درک خواهد کرد ان گاه که از من میخواهند چشم بینای خویش را به جرم فلسفه وجود به چنگال جبر ریش کنم
دلم گرفته است .خیلی سخت است که بذر عروج را با تمام وجود در باغچه جان بپرورانی و بعد از تو بخواهند شوق به ثمر رسیدنش را که سهم توست خفه کنی
خیلی سخت است که لذت پرواز را با سلولهایت درک کنی و به گوشت و پوست و هستی ات شیرینیش را بچشانی ودر صفحه زندگی شهبال های امیدت را بگشایی اما نیزه اسارت طلبی ها از نهر ارزویت دریای خون بسازد
چه جان گداز است که در این بهت رها نشدنی که گنگ چه کنم هایی دنبال بهانه ای برای قاه قاه خندیدن از ته دل باشی
وچیست سهمگین تر از بغض دردی است که نتوانی ان را در سخن بگنجانی .گوش عالم کر شود ازشنیدن درد جانت وعقل دیگران عاجز شود از درک و درمان زخم عمیق وجودت .انگار فشار به حد اکثر میرسد .کمر خم میکنی و دیگر تهی میشوی از حرکت عقربه ها . روز وشب دیگر چه مفهومی دارد.. عرصه ای جز سکوتی سخت تر از هزار بار مرگ برای تو باقی نمی ماند درحالیکه بغضت میخواهد تورا به سر پنجه نفرت خفه کند..................................................
کی رها خواهم شد .لحظه بشارت به ازادیم کی فرا خواهد رسید ؟؟
نوشته شده توسط : غم زده خاتون اندوه پلو زاده