زمان صبر کن !خاطراتم ر ابیاورم
که لحظه ای از دویدن نمی ایستد.
از خاطراتم جا مانده ام و تصویر ها را گوشه ای تاریک و متروک از ذهنم جا داده ام
نمیدانم ایا بازگشتی خواهم داشت به هزاران قطعه تصویر تو
فقط فریاد زمان را میشنوم که در بدو زایش هر ثانیه نفیر میزند
دستم را بگیر.یالا باید بدویم
و راست می گوید زمان
ایستادن انسان را پوک میکند
وقتی پوکیدی دیگر در جریان نیستی
میخواهم بیاموزم از زمان که چشمانم را ببندم.بگذرم و هیچ نپرسم که از چه میگذرم.
مهم اینست که اینجا نباشم
پ ن :راستی تا حالا توجه کردید مرز بین ارزشها و ضد ارزشها چقدر در هم فرورفته است؟
/ مثلا مرز شجا عت و حماقت. جسارت و وقاحت و یا مثلا عشق و عادت
یعنی روزی می فهمیم که عشق های ما فقط عادت بودن؟؟؟راستی فرقشون چیه؟
دنیای وارونه اینو خوب میدونه
من دیوونه تو رو دوس دارم
اون همه بدیا دوباره با صدات
گم میشه میره زود از یادم
سبزی خاتون دوستتون داره .تا بعد....